من لعنتی - تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 11:44
از همان وقت هایی که کلاس داستان نویسی می رفتم چند تا نکته خوب در ذهنم مانده ، یکی اینکه درست نگاه کنم و جزییات را ببینم و درست مثل شرلوک قبل و بعد حضور موقت آدمها را حدس بزنم ( مثلا یادم هست مدتی در راه همین تمرین آنقدر محو جزییات آدمها می شدم که با چندتاشان شانس آوردم و کارم به گیس و گیس کشی نکشید)
چقدر هیچکس شبیه تو نیست - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
آهای آقای بلاگفا! تو به من یک بهار پر درد یک تابستان سر خوش یک پاییز سکوت و یک زمستان پر از تنهایی بدهکاری .....
بعد از فتح لاله زار - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
نوشتن بعد از مدتی مدید با این دستهای ناتوان هم عوالم خودش را دارد. از کجا شروع کردم؟ نمی دانم! یادم هست که چقدر ایده را به هم پیوند زدم همینجا و در نهایت همه پرید به لطف آقای بلاگفا! به هر ترتیب امروز بعد از یک پیاده روی طولانی تصمیم گرفتیم دوباره بنویسیم، فکر سنگفرش ها، کاسه و بشقاب های موزه ی آبگی...
هزار و یک - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
میدونی دلم برات تنگ که میشه چیکار میکنم میرم برات کتاب میخری!!!! مثلا الان کلی کتاب دارم که مال توئه که برات خریدم که بهت نمیدم که نمیخونمشون * اصن مرده شور شناسه های زبان فارسی رو ببرن مثلا یه چیزی باید باشه که من کتابو برات میخرم و بهت نمیدم و مال توئه رو تو اخر" خریدن" جمع و جور کنه پ.ن:* خب چون ...
Far, we could go so far - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
داشتم آهنگی که Parisa گذاشته رو گوش میکردم ....ااا دیدم چه خوبه .اپش کردم تو فایلگیر فرستادم برا مخدره ی علیه . بعد فکر کردم بیاییم همه این اهنگای کشفی رو با ترجمه بذاریم . یه سرچ که تو نت زدم دیدم اا اینکه ترجمه اش هست . انی وی، گشتم تو فایلام دیدم ترجمه ناقص یکی دارم . Bloody Mother F.u.c.k.i.n.g
قهوه ی قجری - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
احتمالا تا حالا تمام جهان می دانند که من برای تز دکتری مشغول کار روی نوشته های زنان دوران مشروطه هستم، هیجانی که در این جستجوها حس می کنم قابل وصف نیست، چه اتفاق ها که این خاک از سر گذرانده، چه کشمکش ها، چه جنگ ها، چه عشق ها و چه خیانت ها ... یکی از شخصیت های تاثیر گذاری که در این جستجوها کشف کردم ب
دریا - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
من سالهای کودکی را کنار دریا زندگی کردم، احتمالا به همین دلیل است که هنوز هم وقتی آب می بینم از خود بیخود می شوم ، البته نه اینکه دریا همیشه خوب و مهربان بوده و ما عاشقش بودیم، نه اصلا اینطور نیست، هر از گاهی با صدای داد و بیداد و نفرین های مامان از خواب بیدار می شدم، طبق معمول آب دریا که می آمد بال
This rose will never die - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
قبلا به تو گفته بودم درست یک شب بالای پشت بام خانه مان ، وقتی ماه آنقدر نزدیک بود که دزدکی زیر پیرهنم برایت از آسمان چیدمش خندیدی .... خیال میکردی هذیان میگویم "چقدر پیراهن آبی به تو می آید " این را یک شب در خواب ،باد به من گفته بود تا حالا شده است پدرت در بیاید ؟!! نه ازین پدر در آمدن های معمولی که
تو خود حجاب خودی - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
داشتم مقاله ی بی نظیری می خواندم درباره ی زن و حدیث نفس نویسی در ایران که به نوشته ای از سیمین دانشور رسیدم ، خیلی برایم جالب بود که رنج و نگرانی و دغدغه ی آدمها می تواند در طول دوران کماکان یکسان باشد، ما چه یاد می گیریم ؟ چگونه شخصیت ما ساخته و پرداخته می شود؟ چرا تظاهر می کنیم؟ چرا یاد می گیریم د
Personal Shopper - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 7:40
جایی خونده بودم : " همه ما تو بچگی شده سعی کنیم کلید روشن/ خاموش لامپ رو تو وضعیتی بینابین نگه داریم " خریدار شخصی (Personal Shopper) الویه آسایاس حکم همچین وضعیتی رو داره. فیلم در حالی که کاملا از المان ها و مشخصه های یه تریلر امریکایی بهره میبره، در عین حال به اون تعلق نداره ؛ در ادامه این وضعیت