خرید بک لینک

بی شک یکی از تلخ ترین فیلم هایی که این اواخر دیدم " رگ خواب" است . بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره تصمیم گرفتم ببینمش، ( نمی دانم چرا هر بار تصمیم می گیرم دیگر سینما نروم باز هم لیلا حاتمی به یک طریقی متقاعدم می کند که ایده ام اشتباه است، آن دفعه با فیلم " در دنیای تو ساعت چند است" و این بار هم با همین " رگ خواب") به هر حال رفتم و دیدم و گریه کردم و ...

مرز میان عشق و حماقت خیلی خیلی باریک است، ما آدمهای ضعیف، یا بهتر بگویم دخترهای احساساتی ساده چرا باید یاد بگیریم که همیشه نیاز به تکیه گاه داریم؟ چرا یادمان نمی دهند که قوی باشیم؟ چرا مدام مادرهایمان گوشزد نمی کنند که باید با چنگ و دندان با تفکر قهقرایی ضعیفه بودن بجنگیم؟ چرا ساده دل می بازیم ؟ چرا ساده اطمینان می کنیم؟ چرا تا آخر خودویرانی پیش می رویم؟ به قول یکی همه ی زندگیمان شده فرافکنی، برای هر اتفاقی که می افتد انگشت نشانه می گیریم به جانب دیگران، مسئولیت تمام بیچارگی هایمان را می گذاریم روی دوش دولت، مملکت، خاورمیانه و در کل کائنات و انگار مدیونیم اگر تکانی هم به خودمان بدهیم. خدا می داند که چند تا ازین میناها می شناسم که منتظرند شاهزاده ای نجاتشان بدهد، خدا می داند چقدر دلم می سوزد برای این همه عروسک های ظاهربین، نه درس می خوانند، نه یاد می گیرند مستقل باشند و نه حرفی برای گفتن دارند، انگار حرف مهم این روزها شده جراحی بینی و رنگ ساژ مو و تتوی فلان جا....

پ.ن. امروز روز امضای فرمان مشروطه است، کاش یادمان نرود اولین نغمه های مبارزه با استبداد از دل همین خاک برآمد، کاش یادمان نرود ما مسئول تمام خونهایی هستیم که در راه برانداختن استبداد ریخته شد، کاش یادمان نرود رسالت ما آگاهی است.

پ.ن. دریا را از دست دادم؛ دو سه روزی بود بی حال بود، صبح بردمش پیش دکتر پرنده ها و در راه برگشت رفت که رفت... کنار خیابان نگه داشتم و حدود یک ساعت گریه کردم. سالها بود که با ما بود و چقدر خاطره های قشنگی برایمان ساخته بود.

پ.ن. Je t'aim- lara Fabian

برچسب: نویسنده: کاوه محمودی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 11:44

صفحه بندی